قلمم مي رقصد

روی ایوان بلند دفتر

تاکه سرشار شراب

غزلی سبزبه تصویر کشد

غزلی همنفس صبحدم خاطره ها

یادگار رخ ان ضامن روشن سیرت

انکه در رونق اشعار همه مردم نیک

مظهر پاک ترین خاطره هاست

اه ای اختر هشتم نفس سینه موسی

ضامنم باش وشفاعت به من ارزانی دار

ضامنم باش رضا

 ضامنم باش رضاکه من غرق گناه

 این زمانی که تنم زین همه عصیان به ستوه امده است

به رخ ماه تو می اندیشم

ضامنم باش که شاید نفسم را ندهم ساده زدست

به تکاپو نفروشم ارزان

اه افسوس

قلم می لرزد

غزلم چهره نیما به خودش میگیرد

که بقول سهراب

کار مانیست شناسایی راز گل سرخ

ما به توصیف نداریم توان 

چون رضا نیست فقط ضامن اهوی تهی